در دوران دبستان، لی یو بینگ ترسو و بزدل مدام زورگویی های تنگ ژو که همسن و سال خودش بود را تحمل میکرد. با این وجود، آنها یک چیز مشترک داشتند و آن رویای اسکی روی یخ بود. هنگامی که آنها دوباره همدیگر را در دانشگاه ملاقات می کنند ….