لو جائو یاو و پدربزرگش وظیفه دارند که از مُهر و مومی که پسر شاه شیطان را حبس کرده، محافظت کنند. با حمله کردن شخصی ناشناس، پسر شاه شیطان فرار می کند و اسیر فرقه ی درستکار می شود. جائو یاو او را نجات داده و نامِ مو چینگ را به او می دهد. طی اتفاقی، مو چینگ سعی می کند شمشیر وان جون را به دست بیاورد و جائو یاو تصور می کند که او خیانت کرده است...