لک و وین تو مدرسه دوتا دوست صمیمی و دوتا عاشق بودن. حالا چند سال میگذره و لک به تایلند برمیگرده و سراغ وین میگیره اما خانوادش بهش میگن وین تو تصادف کشته شده. لک باور نمیکنه و با قلبی شکسته منتظر وین میمونه و همه جا رو دنبالش میگرده. سه سال میگذره و لک به مزرعه دوی دئون میره تا کار کنه ولی متوجه میشه وین اونجا زندگی میکنه. وین وانمود میکنه لک رو نمیشناسه و از همه بدتر باهاش حسابی بدرفتاری میکنه. تو این سه سال چه اتفاقی افتاده؟چه بلایی سر وین اومده؟ چرا تبدیل به یه آدم سنگدل شده؟